تبلیغات
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت - برخود پسندیده

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

شنبه 26 بهمن 1387

برخود پسندیده

نویسنده: مهدی دهقان بهابادی   

 برخود پسندیده

 

یکی ازخویشان امام زین العابدین (ع)دربرابر آن حضرت ایستاد وزبان ناسزاگویی گشودحضرت درپاسخ اوچیزی نگفت هنگامی که مرداز پیش حضرت رفت امام به اصحاب خودفرمود:آنچه را این مردگفت شنیدید

اکنون دوست دارم همراه من بیایید تانزد اوبرویم وجواب من رانیز به اوبشنوید.

عرض کردند:حاضریم مادوست داشتیم همانجا پاسخ ایشان رابگوییدوماهم آنچه میتوانیم بگوییم.

سپس امام نعلین خودرا پوشید وبه راه افتاد دربین راه این آیه رامیخواند: والکاظمین الغیظ والعافین عن النّاس والله یحبّ المحسنین* ترجمه:( آنان که خشم خودرافروخورندوازمردم گذشت نمایند وخدادوست داردنیکوکاران را*

آل عمران آیه134 )

راوی میگوید:ما ازخواندن این آیه دانستیم او چیزی نخواهدگفت وقتی رسیدیم به خانه آن مرداوراصدازد وفرمود:به اوبگویید

علی بن حسین باتو کارداردهمین که متوجّه شدامام زین العابدین(ع) آمده است د رحالیکه آماده  مقابله ودفاع بود ازمنزل بیرون آمدویقین داشت آن جناب برای تلافی جسارتهایی که ازاو سرزده آمده است.

ولی چشم امام(ع) که به اوافتاد فرمود:

برادر!چندی پیش نزد من آمدی وآنچه خواستی به من گفتی اگرآن زشتیهایی که به من گفتی درمن هست هم اکنون استغفار می کنم واگرآن چه به من گفتی در من نیست خداوندتورا بیامرزد راوی می گوید:آن شخص سخن حضرت را که شنیدپیش آمدپیشانی امام(ع) رابوسیدوعرض کرد:

آری آن چه گفتم درشما نیست ومن به آن چه گفتم سزاوارترم.

 

 منبع:داستان های بحار النوارجلددوّم   صفحه:89

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :