تبلیغات
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت - mh

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

سه شنبه 31 فروردین 1389

mh

نویسنده: مهدی دهقان بهابادی   

مهر بانی با حیوان

یکی ازیاران امام حسن مجتبی(ع)به نام نجیحمی گوید:آن حضرت رادیدم که غذا می خورد وسگی نیز در پیش روی ایشان بود وآن حضرت هر لقمه ای که میخورد لقمه دیگری به آنسگ می داد

نجیح می گوید من که آن منظره رادیدم به امام مجتبی گفتم اجازه بدهید این سگ رابا سنگ بزنم واورا از سر سفره شما دور کنم؟

امام حسن مجتبی(ع) درجواب من فرمود :نه این کار رانکن واورابحال خودش واگذارزیرا من از خدای بزرگ خجالت می کشم که جاندای در صورت من نگاه کند ومن چیزی بخورم وبه او از آن ندهم

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :